عبد المحمد آيتى
122
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
واقع نشدند ولى سيد كه مردى كريم بود منصب استيفاء را بر عادت معهود به خواجه سيف الدين يوسف داد . پيش از آنكه سيد به شيراز رسد اطرافيان اتابك ابش از احكامى كه صدور يافته بود مطلع شدند . بيمناك گشته نزد اتابك از سيد بدگوئىها كردند و او را به دفع سيد وادار نمودند . چون سيد به حدود فارس رسيد به بررسى حسابها پرداخت [ 213 ] و تمشيت امور ملك پيش گرفت . شحنگان و حكام استقبال كردند او ابو بكر خواجه را كه مقام شحنگى داشت بگرفت و در دو شاخ كشيد و پىدرپى پيام مىفرستاد كه بايد اتابك ابش نزد ارغون رود ولى اطرافيان اتابك هر بار عذرى مىآوردند . حتى پارهاى از حكام و اكابر كه با سيد دم از موافقت مىزدند ، شبانگاه نزد اتابك ابش آمده هر چه رفته بود بعرض مىرسانيدند . سيد در روز بيست و دوم ماه رمضان 683 در ميدان نزول كرد و بارگاهى ملوكانه برافراشت و حكام و امرا و اكابر كه سال گذشته عار داشتند او را همپايهء خود بدانند اكنون به حاجبى ايستاده بودند و بهنگام سوار شدن به رسم مهتران ركاب او مىگرفتند . چون هلال شوال نمودار شد فرمان داد تا عيد گيرند و به ضيافت امراء اشارت راند . در گوشهء ميدان منبر نهادند و نماز عيد بجا آورد . در آن روز اتابك و اعوان او به نماز عيد حاضر نشدند . وقتى نماز عيد پايان يافت سيد به اتفاق رسولان به دار الملك درآمد و به كاخ خود خراميد و چريك را پيش خود جاى داد و بر خلاف انتظار اتابك نه از او عذر خواست و نه بر پاى تخت او رفت [ 214 ] اتابك سخت برآشفت و ساير اطرافيان به دمدمه بر خشم او افزودند . پس قصد قتل او كردند و قرار بر آن شد كه محضرى نويسند و همهء حكام و اكابر و ائمه و ساير طوايف شهادت دهند كه چون سيد عماد الدين علوى در حق خلايق بدانديش بود و اعمال او بر زيان رعيت ، همگان جمع شده او را كشتند . اطرافيان به اتابك ابش گفتند كه اين كار بىهيچ خطرى پايان خواهد يافت چه ايلخان جمعى را فداى يك تن نخواهد كرد . ايشان به خط خود ذيل آن شهادتنامه را بنوشتند . و با وجود آن اتابك ابش از سيرت مغولان ناآگاه نبود بدين كار رضا داد . [ 215 ] در اين اثناء خبر رسيد كه در كرمان سواد لشكر نكودار را از طرف سيستان ديدهاند . اين خبر موجب وحشت شد و سيد به خدمت اتابك پيغام فرستاد كه چون امر لشكركشى در پيش است براى آنكه آسوده زندگى كند به قلعهء اصطخر رود اتابك در خشم شد كه عماد الدين علوى مىخواهد ما را در قلعه محبوس كند . ولى به ظاهر قبول كرد و پيغام كرد كه به تهيهء وسائل مشغول است . در سياق اين احوال روزى سيد با كوكبهاى عظيم به خانه مىرفت ، چند تن از مماليك اتابك به وى رسيدند و گفتند فرمان